پاییز را دوست دارم چون فصل غم است . . . !
غم را دوست دارم چون آه دل است . . . !
دل را دوست دارم چون تو را با من آشنا کرد . . . !
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايـــي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟
زندگي زيباست نه در رويا...
بوسه زيباست نه براي هوس...
پرنده زيباست نه براي قفس...
دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن
تو را من چشم در راهم
ای هر که دارم از توست
بیا با دستهای گرمت مرهمی شو برای دل غم زده من
بیا ای ستاره ای که نور می تابد
آنچه دارم از آن توست
دوستت دارم . . . !

